نقش رستم شامل مقبره ها، سنگ نگاره ها و البته کعبه زرتشت است که در کوه مهر در استان فارس ایران و در شمال شیراز قرار گرفته است. از چهار دوره ایلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی آثاری در این کوه قرار دارند که در این بین آثار دوره های هخامنشی و ساسانی از اهمیت به مراتب بالاتری برخوردار هستند. چهار مقبره نقش رستم شامل مقبره چهار شاهنشاه هخامنشی یعنی داریوش بزرگ، خشایارشاه، اردشیر یکم و داریوش دوم می شود. در پایین این مقبره های باشکوه می توان سنگ نگاره های بسیار زیبایی از دوره ساسانیان مشاهده کرد که شرح جنگ ها و پیروزی و همچنین تاجگذاری ها را به تصویر می کشند. یکی از مهمترین بخش های نقش رستم، کعبه زرتشت است. این ساختمان که در دوره هخامنشیان ساخته شده بنایی اسرار آمیز و خاص است که تا امروز حقایق آن بر باستان شناسان آشکار نگردیده است. در مجموع باید گفت نقش رستم و کوه مهر جایگاه خاصی در تاریخ ایران دارند و به نظر در باور ایرانیان باستان این کوه مقدس بوده است. عجایب نقش ها و همچنین اینکه این تعداد نقش در یک کوه قرار دارند سبب حدس و گمان های بسیاری شده است به گونه ای که برخی حتی پای موجودات فرازمینی را به میان آورده اند. در ادامه با بگردم همراه باشید تا با سفر به پارس، بیشتر با نقش رستم آشنا شویم. پیش از آن ویدئویی زیبا از نقش رستم را مشاهده کنید.

نام نقش رستم از کجا آمده است؟

کوهی که نقش رستم در آن قرار دارد با نام های مختلفی همچون کوه مهر، کوه اصطخر و کوه نفشت شناخته می شود که گویا کوه مهر نام رایج در دوره شاهنشاهی بوده است. اما بعد ها به واسطه فقر فرهنگی و فراموشی ملی تاریخ ایران، این کوه با نام هایی همچون کوه حاجی آباد، حسین کوه و در نهایت کوه رحمت نامیده می شده است. گویا در دوره هخامنشی این کوه با نام دوگنبدان و در دوره ساسانی با نام سه گنبدان شناخته می شده است. این موضوع به دو صخره (و در نگاهی دیگر سه صخره) اشاره دارد که از کوه بیرون زده اند و به صورت گنبد هایی بر روی کوه خودنمایی می کنند. کتزیاس، مورخ ایرانی (یونانی تبار) قرن سوم و چهارم پیش از میلاد می گوید داریوش بزرگ فرمان داد آرامگاهی در کوه دوگنبدان در آورند. این موضوع بیانگر نام کوه حداقل در زبان عامیانه آن دوران است.

اما نقش رستم از کجا آمد؟ مردم ایران که پس از پایان دوره شاهنشاهی از تاریخ و تمدن خود دوری جستند کم کم دوره امپراتوری را از یاد بردند. در این زمان شاهنامه فردوسی سردمدار تاریخ و فرهنگ ایران بود و مردم با خواندن آن تا حدودی با اساطیر و تاریخ ایران آشنا شدند. در بین اساطیر شاهنامه، رستم از همه مشهور تر است و آوازه جنگاوری و دلاوری های او به طور گسترده ای در میان مردم پیچیده بود. از این رو زمانی که مردم نقش نبرد های شاهنشاهان ساسانی را بر این کوه می دیدند گمان می کردند این نقش ها به نبرد های رستم ارتباط دارد و اینگونه نام این مجموعه را نقش رستم گذاشتند. دلیل دیگری که چنین نامی بر کوه گذاشته شد به این موضوع مربوط است که اصولا مردم تصور می کردند امکان شکافتن این کوه مستحکم با توان انسان های عادی میسر نیست و لذا ایجاد شدن این نقش ها را به رستم که نیرویی فرای انسان های عادی داشت نسبت می دادند.

بخش های مختلف نقش رستم

نقش رستم دارای سه بخش اصلی است که اول مقبره ها، دوم سنگ نگاره ها و سپس کعبه زرتشت است. در ادامه ابتدا به آرامگاه ها، سپس به سنگ نگاره ها و در پایان به کعبه اسرار آمیز زرتشت خواهیم پرداخت.

آرامگاه های نقش رستم

چهار مقبره در نقش رستم وجود دارد و همانطور که گفتیم به چهار شاهنشاه هخامنشی یعنی داریوش بزرگ، خشایارشاه، اردشیر اول و داریوش دوم اختصاص دارند. این مقبره ها و کتیبه های مقبره داریوش بزرگ نمایی بسیار عالی از طرز تفکر ایرانیان باستان و طریقه نگرش آنها به زندگی را در اختیار ما قرار می دهد که بی همتاست. پیش از بررسی این آرامگاه ها خوب است اندکی با این چهار امپراتور ایران آشنا شویم تا بدانیم چه کسانی در این مقابر مدفون هستند.

داریوش بزرگ هخامنشی

داریوش بزرگ هخامنشی در سال 549 پیش از میلاد متولد شد. وی فرزند ویشتاسب، فرزند آرشام، فرزند آریارمنه، فرزند چیش پیش و فرزند هخامنش است. داریوش بزرگ عمو زاده کوروش بزرگ است و سپس با ازدواج با شهبانو آتوسا، داماد وی شد. داریوش بزرگ در دوران شاهنشاهی کامبیز (کمبوجیه دوم فاتح مصر)، سپهسالار ارتش شاهنشاهی ایران بود و نیرو های امپراتوری را در جنگ با مصر رهبری کرد. استراتژی یورش همزمان آبی خاکی توسط وی باعث شد پیروزی ارتش ایران در جنگ با مصریان و در نتیجه اضافه شدن مصر به قلمرو شاهنشاهی ایران شد. زمانی که کمبوجیه خواست از مصر به پارس برگردد در میان راه بیمار شد و از دنیا رفت. در پارس مردی گئومات نام، خود را بردیا، فرزند دوم کوروش کبیر خواند و ادعای سلطنت کرد. گئومات ستم بسیار بر مردم روا داشت تا اینکه داریوش بزرگ با هم پیمانی با دیگر بزرگان پارسی و مادی بر او شورید و وی را از سلطنت برکنار نموده بکشت.

پس از برکناری گئومات، از آنجا که داریوش بزرگ خاندان هخامنشی و در نتیجه رهبر پارس ها بود توسط بزرگان و مردم به عنوان جانشین بر حق کمبوجیه شناخته شد و در سال 522 پیش از میلاد تاج شاهنشاهی بر سر گذاشت. داریوش بزرگ پیش از هر چیز مدیر و مدبری کاردان بود و در زمان وی بود که نخستین جاده ها کشیده شد، سکه طلا ضرب شد، گارد جاویدان شاهنشاهی به عنوان نخستین نیروی نظامی دائمی به وجود آمد، مالیات های منظم برقرار شد و... داریوش بزرگ مهمترین یادبود شاهنشاهی ایران یعنی پارسه (تخت جمشید) را بنا نهاد. شاهنشاه البته از فتوحات نظامی نیز غافل نبود و قلمرو امپراتوری ایران را در شرق تا چین امروزی، در جنوب شرق تا هند امروزی، از شمال تا جنوب روسیه امروزی و از غرب تا رومانی امروزی گسترش داد. داریوش بزرگ در سال 486 پیش از میلاد به مرگ طبیعی از دنیا رفت.

خشایارشاه

خشایارشاه که در متون غربی با نام زکسیس بزرگ از وی یاد می شود فرزند داریوش بزرگ و شهبانو آتوسا است. از این رو نوه دختری کوروش بزرگ محسوب می شود. خشایارشاه در سال 519 پیش از میلاد به دنیا آمد و در سال 486 پیش از میلاد نیز تاج بر سر گذاشت. شاهنشاه ایران اقدامات پدر را ادامه داد و بر استحکام سلطنت افزود. از مهمترین رویداد های دوره حکومت وی جنگ با یونانیان بود که با فتح آتن و پیروزی شاهنشاهی ایران به اتمام رسید. به سبب شهرت خشایارشاه در غرب (به واسطه فتح یونان) سعی شده با داستان های ساختگی، اقدامات و کار های واقعی وی کمتر دیده شود. از جمله این داستانها ایستادگی 300 اسپارتی در نبرد ترموپیل در برابر ارتش ایران است. واقعیت این است که نیروی یونانیان که از تنگه ترموپیل حفاظت می کردند نزدیک به 8000  نفر بود که از این بین 300 نفر اسپارتی بودند ولی در داستان سرایی ها تعداد یونانیان را تنها همان 300 اسپارتی در نظر می گیرند و بقیه ارتش یونان را به حساب نمی آورند. در این نبرد یونانیان در تنگه ای استراتژیک قرار گرفته بودند و از نظر تاکتیکی دست بالا را داشتند. با این حال ارتش شاهنشاهی ایران توانست با دور زدن تنگه نیرو های یونانی را قیچی کرده و با کمترین تلفات تنگه ترموپیل را فتح کند.

داستان دیگر به کشتار ایرانیان در قضیه استر و مردخای مربوط می شود. این داستان آنقدر از واقعیت دور بوده است که حتی داستان نویسانی همچون هرودوت نیز آن را در کتاب خود نیاورده اند. در واقع اصلا خشایارشاه همسری به نام استر نداشته که حالا او بخواهد کاری کرده باشد و با کسی همدست شده باشد و ایرانیان را کشتار کرده باشد. ریشه داستان استر به یک افسانه از دوران آشور بر می گردد و یهودیان نیز که به دنبال جایگاهی در تاریخ بوده اند این داستان را به خود نسبت داده اند. از افسانه سرایی ها که بگذریم خشایارشاه پس از 20 سال فرمانروایی باشکوه و قدرتمندانه بر شاهنشاهی ایران، در سال 466 پیش از میلاد در جریان یک ترور که هنوز هم ابهامات آن کاملا روشن نشده، کشته می شود.

اردشیر یکم

شاهنشاه اردشیر یکم هخامنشی دومین سلطنت طولانی را در تاریخ شاهنشاهان هخامنشی داراست. وی فرزند خشایارشاه و شهبانو آمستریس بود. مهمترین رویداد های زندگی اردشیر یکم شورش مصریان و همینطور جنگ با یونان است. شاهنشاه توانست به سرعت و با قاطعیت شورش مصریان را فرونشاند و با یونانیان نیز به صلح دست یافت. در اواخر سلطنت اردشیر یکم شاهد تحولی اساسی در رویکرد حکومت داری هخامنشیان هستیم. در این دوره بود که کم کم شمشیر پارس ها در غلاف رفت و در عوض صندوقچه های طلا جای شمشیر ها را گرفت. در واقع ثروت شاهنشاهی در این دوره آنقدر بالا رفت و ایران آنچنان ثروتمند شد که دیگر نیازی نمی دید با کسی وارد جنگ شود و در عوض با دادن پول به دیگران، دشمنان را به علیه هم وارد جنگ می کرد. این سیاست و شیوه حکمرانی به خصوص در برخورد با یونانیان به کار گرفته می شد و به محض اینکه یکی از دولت شهر های یونانی می خواست بر علیه ایران کاری کند، با پرداخت پول به حاکم یک دولت شهر دیگر او را به جنگ با دولت شهر متخاصم ترغیب می کردند و به این ترتیب دشمنان همواره درگیر جنگ بین خودشان بودند. شاهنشاه اردشیر یکم هخامنشی در سال 424 پیش از میلاد از دنیا رفت.

داریوش دوم

شاهنشاه داریوش دوم هخامنشی در سال 423 پیش از میلاد به سلطنت رسید. داریوش دوم فرزند اردشیر اول است اما دو برادر بزرگتر از خودش داشت که به ترتیب خشایارشاه دوم و سغدیانوس بودند که هر دو سلطنت بسیار کوتاهی داشتند. داریوش دوم نیز سیاست پدر را در ارتباط با دشمنان در پیش گرفت و با دادن طلا به یونانیان آنها را به جان هم می انداخت و اینچنین خیالش از بابت مرز های غربی امپراتوری راحت بود. اما در مصر شورش شد و مصریان برای مدتی توانستند استقلال خود را بدست آورند که البته بعدا در دوران اردشیر سوم پسر اردشیر دوم، دوباره مصر به زیر سلطه ایران برگشت. وی که در سال 404 پیش از میلاد درگذشت آخرین شاهنشاه هخامنشی است که در نقش رستم به خاک سپرده شد.

آرامگاه داریوش بزرگ

هر چهار آرامگاه موجود در نقش رستم تقریبا از یک ساختار برخوردارند و به جز مواردی اتاق های تدفین، تا اندازه زیادی شبیه به هستند. لذا آرامگاه داریوش بزرگ را به به تفصیل بررسی می کنیم که در واقع شرح سه آرامگاه دیگر نیز هست. مقبره داریوش بزرگ در ارتفاع 26 متری از سطح زمین قرار دارد و از آنجا که در طول هزاران سال رسوبات و خاک فراوانی در پای کوه نشسته، ارتفاع مقبره در حدود 5 متر کمتر شده است. شکل کلی مقبره به صورت یک چلپا است که دو بازوی بزرگ و یک بازوی کوچک دارد. بازو های بزرگ هر یک 10.9 متر طول دارند. این طراحی آرامگاه کاملا خاص بوده و تا پیش از آن هیچ بنایی به این شکل دیده نشده است. مقبره داریوش بزرگ دارای تعداد زیادی سنگ نگاره است که شامل دو کتیبه و نقش های شاهنشاهی و خداوندی می شود.

آرامگاه داریوش بزرگ و همچنین سایر آرامگاه های نقش رستم تماما رنگی بوده اند. اولین بار در کاوش های باستان شناسی دهه 1930 بود که اریش اشمیت، باستان شناس آلمان- آمریکایی متوجه وجود باقی مانده رنگ آبی لاجوردی بر روی بخش هایی از آرامگاه شد. او سپس توانست رنگ های بیشتری پیدا کند و به این صورت متوجه شد مقبره تماما رنگی بوده و در آن از رنگ های قهوه ای، آبی لاجوردی، قرمز و سبز استفاده شده بود. بنا به برخی نظرات، مقابر هخامنشی نقش رستم دارای پلکانی برای دسترسی به داخل بنا نیز بوده اند هر چند اکنون اثری از آنها وجود ندارد. البته مطابق نوشته های کتزیاس که تقریبا در همان زمان ساخت این بنا ها را دیده بود مقبره ها فاقد پلکان بوده اند و پیکر ها با استفاده از وسایلی جرثقیل مانند به داخل بنا انتقال داده می شدند. از این رو به نظر باید گفته های کتزیاس را مورد اعتماد تر دانست.

مهمترین نگاره های مقبره در بخش بالایی آن قرار دارد و مهمترین این نگاره ها خود شاهنشاه را نشان می دهد. در این نگاره شاهنشاه بر روی سکویی سه پله ایستاده است و قد خودش نیز 2.7 متر است. در این سنگ نگاره شاهنشاه در حالی که دست راست خود را به سوی فروهر و یک آتشدان بلند کرده، کمانی در دست چپ خود دارد. این سنگ نگاره بسیار دقیق بوده و جزئیات زیادی از شاهنشاه ارائه می کند از جمله اینکه داریوش بزرگ تاجی کنگره دار بر سر دارد، ریشی بلند دارد که پیچ و تاب داده شده است، لباسی چین چین پوشیده است که در بالاتنه و پایین تنه در آن جداست، کمربندی به کمر دارد و... این جزئیات تقریبا در سطح جزئیات نقش های تخت جمشید هستند و نمای بسیار خوبی از پوشش و سبک زندگی دوره هخامنشی در اختیار ما قرار می دهند. شاهنشاه در این سنگ نگاره بر روی تختی بسیار بزرگ قرار دارد که توسط 28 نفر به دوش کشیده می شود.

این 28 نفر نماینده 28 ملت تحت حاکمیت ایران هست که در دو ردیف 14 تایی نمایش داده شده اند. در واقع وجود چنین تختی نمایانگر قدرت شاهنشاهی از پارس هاست که بر 28 ملت حکومت می کند و آنان در رتبه و مرتبه ای پایین تر قرار دارند. هر کدام از این 28 نفر دارای لباس ملت و قوم خاص خود هستند که به این صورت از سایرین مجزا می شوند. لباس ها و شمایل صورت هر شخص به دقت طراحی شده است و هر یک ویژگی های منحصر به فردی دارند. در کنار هر فرد نام ملیت او به سه خط پارسی باستان، ایلامی و اکدی و به صورت "این است بابلی، این است عرب، این است آشوری، این است یونانی، این است مصری و..." نوشته است. این نقش و سبک در سه آرامگاه دیگر نیز تکرار شده است. همه این 28 تن مسلح هستند و شمشیر به کمر بسته اند که گویا نشان دهنده این است که همه ملت ها برای شاهنشاه ایران می جنگند. دو سمت این تخت به سبک زیبایی با سر شیر تزئین شده و دیگر بخش های آن نیز با نقوش پیچیده مزین شده است.

بر روی آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم می توان سه کتیبه سه زبانه مشاهده کرد. کتیبه اول با نام کتیبه DNa شناخته می شود و متن آن به ستایش اهورا مزدا، معرفی داریوش بزرگ، معرفی سرزمین های تحت فرمان شاهنشاهی، به سلطنت رسیدن داریوش بزرگ و... می پردازد. این کتیبه درست در پشت سنگ نگاره قدی شاهنشاه قرار دارد. کتیبه دیگر مقبره داریوش بزرگ که با نام DNb شناخته می شود به مسائل گسترده تری اختصاص دارد که از جمله آنها مسائل اخلاقی و همینطور بیان ویژگی های داریوش بزرگ است. کتیبه DNb کتیبه ای بسیار عجیب است به گونه ای که "هایدماری کخ" باستان شناس آلمانی، بیان چنین سخنانی از یک فرمانروای قرن ششم پیش از میلاد را شبیه به یک معجزه می داند. شاید مسائلی که در این کتیبه مطرح شده باشد هم اکنون زیاد شگفت انگیز نباشد ولی زمانی که بدانیم این سخنان در حالی بیان شدند که بخش بزرگی از بشریت به صورت نیمه وحشی زندگی می کردند به ارزش این جملات پی می بریم. به تازگی کتیبه جدیدی با نام کتیبه DNf نیز کشف شده که گویا هنوز به زبان های کنونی برگردانده نشده است.

بخش میانی آرامگاه دقیقا از روی کاخ تچر الگوبرداری شده است به گونه ای که می توان المان هایی همچون ستون هایی با سر موجودات افسانه ای و سردر ها خمیده مشابه کاخ تچر را در میانه آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم مشاهده کرد. با علم به اینکه کاخ تچر در تخت جمشید، کاخ اختصاصی داریوش بزرگ بوده است به نظر می رسد هدف از این کار یکی بودن زندگی دنیا و آخرت در نظر شاهنشاه بوده باشد. اما داخل مقبره چه چیزی قرار دارد؟ داخل مقبره شاهنشاه مقداری عجیب به نظر می رسد. پس از عبور از درب ورودی به یک راهرو با طول 18.72 متر خواهیم رسید که پهنای 2.13 متری دارد. در این راهرو سه اتاق تدفین با ارتفاع یک متر از سطح راهرو و ابعاد 4.75 در 2.80 متر مشاهده می شود که هر اتاق سه قبر را در خود جای داده اند که در مجموع 9 قبر می شود.

قبر هایی که مشاهده می شود در واقع استودان (استخوان دان) هستند. در آیین زرتشتی خاک مقدس شمرده می شد و نبایستی با تماس پیدا کردن با بدن فرد درگذشته آلوده شود. از این رو پیکر ها را در برج هایی به نام برج خاموشان قرار می دادند تا گوشت های بدن توسط موجودات دیگر خورده شود و سپس چنانچه استخوان ها مربوط به شخص محترم و بالا مقامی بود، آن ها را در جایی به نام استودان یا همان استخوان دان قرار می دادند. بنابراین در مقبره داریوش بزرگ 9 استودان سنگی قرار دارد.

دقیقا نمیدانیم کدام یک استودان ها متعلق به داریوش بزرگ است چرا که هیچ نشانی وجود ندارد و هیچ یک از نظر اندازه و تزئینات با دیگری تفاوتی ندارند. مسئله بعد این است که نمیدانیم آن 8 استودان دیگر مربوط به چه کسانی هستند. ولی محتملا باید به نزدیکان شاهنشاه همچون فرزندان و همسر وی تعلق داشته باشد چرا که به نظر نمی رسد کسی را به جز خاندان سلطنتی چنان محترم بشمارند که در کنار شاهنشاه به خاک بسپارند.  هر کدام از استودان های موجود در اتاق ها طول 2.10 متری و عمق 1.05 متری دارند. نکته جالب اینکه در اینجا همان نسبت عدد 3 که در تخت جمشید وجود دارد رعایت شده است به گونه ای که 3 اتاق وجود دارد که هر کدام 3 استودان را در خود جای داده اند. (برای اطلاع بیشتر در مورد نسبت ها به راهنمای سفر به تخت جمشید در بگردم مراجعه کنید.)

سایر مقبره های هخامنشی نقش رستم

سه مقبره دیگر در نقش رستم وجود دارد که همگی از همان شکل و روش ساخت مشابه مقبره داریوش بزرگ استفاده می کنند. در این بین مقبره خشایارشاه یک تفاوت عمده با دیگر مقبره ها دارد و آن این است که تنها دارای یک اتاق است در حالی که سایر مقابر دارای سه اتاق هستند. با این حال همین یک اتاق نیز دارای سه استودان سنگی است که همچنان نمی دانیم چه کسانی همراه شاهنشاه به خاک سپرده شده اند یا بعدا در کنار او آرمیده اند. یک مزیت مقبره خشایارشاه نسبت به دیگر مقابر، سلامت بیشتر نقش های آن است که به دلیل قرار گرفتن آن در کنجی که کمتر در معرف آفتاب و باران است چنین شده. این مقبره فاقد کتیبه است ولی سایر تزئینات بنا تا اندازه زیادی مشابه آرامگاه داریوش بزرگ است.

آرامگاه بعدی متعلق به اردشیر یکم است. این آرامگاه در وسط نقش رستم و در میان آرامگاه داریوش بزرگ و داریوش دوم قرار دارد. معماری آرامگاه همان چلپایی است که در سایر مقابر نیز استفاده شده است. در داخل بنا راهرویی با سه اتاق تدفین قرار دارد. این اتاق ها به اندازه اتاق های مقبره داریوش بزرگ و خشایارشاه با دقت ساخته نشده اند که دلیل آن نامشخص است. تفاوت دیگر داخل مقبره با مقبره داریوش بزرگ این است که در مقبره اردشیر اول هر اتاق دارای یک استودان است که در آرامگاه داریوش بزرگ هر اتاق دارای سه استودان بود. این مقبره کتیبه خاصی ندارد یا حداقل هنوز کشف نشده است. سایر تزئینات بنا همچون اورنگ شاهی و سنگ نگاره ها مشابه مقبره داریوش بزرگ است.

آرامگاه بعدی متعلق به شاهنشاه داریوش دوم است. این مقبره درست روبروی کعبه زرتشت قرار دارد و از نظر معماری بیشتر شبیه مقبره اردشیر اول است. این آرامگاه دارای راهرویی با سه اتاق تدفین است که مانند مقبره اردشیر اول در هر اتاق تنها یک استودان وجود دارد و همچنان نمی توانیم بدانیم کدام یک متعلق به شاهنشاه بوده است. این مقبره نیز از نظر شمایل کلی با دیگر مقابر هماهنگ است اما اندکی تفاوت هایی در تزئینات سنگ تراشی آن وجود دارد که باعث شده بتوانیم با مقایسه آن با مقبره اردشیر اول، آن را به داریوش دوم نسبت دهیم. این مقبره نیز فاقد کتیبه است و یا حداقل تا زمان نگاشتن این مقاله کتیبه ای در آن کشف نشده است.

سنگ نگاره های ساسانی

شاهنشاهان ساسانی نیز همچون اسلاف هخامنشی خود کوه مهر را مقدس می شمردند و برخی از با ارزش ترین یادگاری های خود را در این کوه و در نقش رستم بر جای گذاشتند. این سنگ نگاره ها به شاهنشاهان اردشیر بابکان، شاپور بزرگ یکم، شاپور بزرگ دوم، نرسه، بهرام دوم و هرمز دوم تعلق دارد. مشهور ترین این سنگ نگاره ها مربوط به تسلیم و به خاک افتادن دو امپراتور روم در برابر شاهنشاه شاپور بزرگ یکم است. در ادامه هر یک از این سنگ نگاره ها را بررسی می کنیم.

سنگ نگاره اهورا مزدا و اردشیر بابکان

این سنگ نگاره که در شرقی ترین بخش نقش رستم قرار دارد، نشانگر دریافت دیهیم شاهی توسط اردشیر بابکان از اهورامزدا است. شاهنشاه و اهورا مزدا هر دو سوار بر اسب هایی بزرگ و باشکوه هستند و زیر پای هر یک کسی افتاده است. آنکه زیر پای اردشیر شاه افتاده، اردوان پنجم، واپسین شاهنشاه اشکانی است که در جنگ با اردشیر بابکان مغلوب شد و پس از آن سلطنت به خاندان ساسانی منتقل شد. کسی که زیر اسب اهورا مزدا افتاده نیز اهریمن است که از خداوند شکست خورده است. اینکه چرا اهورا مزدا در قامت یک انسان به تصویر کشیده شده جای بسی بحث و گفتگو دارد ولی به نظر همانطور که اهورا مزدا همچون یک مرد در میان بال های فروهر هخامنشی به تصویر کشیده شده بود، در نقش های ساسانی از میان بال ها در آمده و چهره ای انسانی تر به خود گرفته است به گونه ای که در جایی (طاق بستان) در قامت یک انسان ایستاده و در جایی (نقش رستم) سوار بر اسب است.

دیهیم ستانی شاهنشاه از اهورا مزدا به این سبب است که ساسانیان حکومت را از آن خداوند می دانستند و خود را جانشین خداوند بر روی زمین بر می شمردند. در واقع اگر هخامنشیان در کتیبه های خود می گفتند این شاهنشاهی را اهورا مزدا به من اعطا کرد، ساسانیان در سنگ نگار هایشان این موضوع را نشان می دادند. از سویی به واسطه جنبه مذهبی پر رنگ شاهنشاهی ایران ساسانی، به نظر نشان دادن این موضوع می توانسته باعث استحکام هر چه بیشتر جایگاه یک شاهنشاه شود. بنابراین دریافت دیهیم از اهورامزدا به معنای دریافت اجازه شاهی بوده است. به جز اهورا مزدا و اردشیر بابکان، یک ملازم نیز در پشت اسب شاهنشاه دیده می شود. همچنین یک کتیبه سه زبانه نیز بر روی سینه اسب اردشیر نقش بسته است که متن آن چنین است: "این پیکره ای است از مزداپرست، خداوندگار اردشیر، شاه شاهان ایران که چهر از یزدان دارد. پسر خداوندگار بابک. شاه" (برای اطلاع از مفهوم این واژه ها به راهنمای سفر به طاق بستان کرمانشاه در بگردم مراجعه کنید.) سنگ نگاره اهورا مزدا و اردشیر بابکان از سالم ترین سنگ نگاره های نقش رستم است. این سنگ نگاره ابعادی برابر با 6.50 در 2.40 دارد.

سنگ نگاره پیروزی شاپور بزرگ یکم

شاهنشاه شاپور بزرگ اول فرزند شاهنشاه اردشیر بابکان بود که پس از وی به تخت نشست. از مهمترین رویداد های سلطنت وی جنگ های بزرگ با امپراتوری روم است که در قریب به اتفاق آنها پیروزی با شاهنشاهی ایران بود. مهمترین این نبرد ها، نبرد مشیک در سال 244 میلادی و نبرد ادسا در سال 260 میلادی بود. در نبرد مشیک گوردیانوس سوم، امپراتور روم در نظر داشت برای هزارمین سالگرد تاسیس شهر رم، به مهمترین دشمن خود یعنی شاهنشاهی ایران یورش برده و با تصرف ایران، شاهنشاه ایران را به اسارت به رم ببرد! گوردیانوس با یکی از بزرگترین لشکر هایی که در تاریخ رم وجود داشته و تعداد آن بالغ بر 170.000 سرباز می شد راهی ایران شد. نهایتا در نبردی که در دشت "می زی شه" در میان رودان در گرفت، ارتش شاهنشاهی ایران به فرماندهی شاپور بزرگ توانست ارتش روم را در هم شکند. خیال پردازی امپراتور گوردیانوس به قیمت جانش تمام شد و او در این جنگ و طی یک نبرد تن به تن توسط شخص شاهنشاه شاپور بزرگ کشته شد. پس از کشته شدن گوردیانوس، فیلیپ عرب به امپراتوری روم رسید و ارتش این کشور را در منطقه تسلیم ایران کرد. امپراتور فیلیپ پیمان صلحی با شاهنشاه شاپور منعقد نمود و غرامت سنگینی معادل 500.000 سکه طلا پرداخت کرد و تمامی قلمرو امپراتوری روم در میانرودان و ارمنستان را نیز به شاهنشاهی ایران واگذار نمود.

پیروزی ها و پیشروی های چشمگیر شاپور بزرگ در جنگ های متعدد با رومیان که موجب رسیدن قلمرو شاهنشاهی ایران به دریای مدیترانه شده بود، باعث شد امپراتور والریان که در سال 253 به سلطنت رسیده بود تمام توان خود را برای تجهیز ارتش روم و حمله به ایران به کار بندد. او در سال 260 میلادی ارتشی که شمار آن بیش از 70.000 نفر بود را گرد آورد و با اعتماد به نفسی فوق العاده از سناتور های مجلس سنای روم نیز خواست برای مشاهده پیروزش اش با او به این سفر جنگی بیایند. نیرو های امپراتوری روم به فرماندهی امپراتور والریان و نیرو های ارتش شاهنشاهی ایران به فرماندهی شاهنشاه شاپور بزرگ در ادسا (که در ترکیه امروزی قرار دارد) به هم رسیدند و پس از نبردی سهمگین ارتش روم به شدت شکست خورد. این نبرد یک شکست کامل برای رومیان بود. از 70.000 سرباز رومی، 50.000 سرباز در نبرد کشته شدند، 20.000 نفر نیز که اغلب زخمی بودند به اسارت درآمدند. از آن مهمتر خود امپراتور والریان نیز اسیر شد و در برابر شاهنشاه به خاک افتاد. علاوه بر آن تمامی سناتور های رومی که با سپاه همراه بودند نیز به اسارت گرفته شدند. امپراتور والریان در اسارت درگذشت و سربازان اسیر و سناتور ها نیز به عنوان کارگر برای ساخت پروژه هایی در خوزستان و پارس به کار گرفته شدند.

سنگ نگاره پیروزی شاپور بزرگ بر امپراتوران رومی در نقش رستم را می توان مهمترین و مشهور ترین سنگ نگاره های این مکان دانست. این سنگ نگاره در سال 262 میلادی یعنی دو سال پس از پیروزی شاهنشاهی ایران بر امپراتوری روم در اینجا نقش شده است. طول اثر به 11 متر و ارتفاع آن به 5 متر می رسد. در این نگاره شاپور بزرگ سوار بر اسبی بزرگ به تصویر کشیده شده است. شاهنشاه پیراهنی نیم تنه بر تن دارد و شلواری پر چین به پا کرده، گردن بندی شاهانه به گردن دارد و ردایی بر دوش که توسط حلقه هایی بر روی سینه محکم شده اند. از همه مهمتر تاج شاهنشاه است که تاجی کنگره دار است که در میان خود یک گوی دارد و در پشت آن نوار هایی قرار دارد. این همان تاجی است که در سایر نقش ها و سکه ها نیز شاهنشاه آن را به سر دارد. گوی میانی تاج نشانی از زمین است و به امپراتوری جهانی ایران ساسانی اشاره دارد. شاپور بزرگ شمشیری بر کمر بسته و دست چپ خود را بر آن نهاده است.

تا مدتها تصور می شد آنکه در برابر شاهنشاه زانو زده امپراتور والرین است اما تحقیقات جدید نشان دادند آنکه شاهنشاه مچ دست او را گرفته والرین است چرا که گرفتن مچ دست یک فرد به معنای اسیر کردن او بوده است. از سویی زمانی که تصویر امپراتور والرین و امپراتور فیلیپ را که بر سکه هایشان نقش شده مشاهده می کنیم در می یابیم آنکه به خاک افتاده چهره اش همچون فیلپ و آنکه دستگیر شده امپراتور والرین است. در این نقش کتیبه ای سه زبانه وجود داشت که به زبان های پارسی پهلوی ساسانی، پارسی پهلوی اشکانی و یونانی بوده است اما بخش های پارسی در گذر زمان از بین رفته اند و تنها بخش هایی آسیب دیده از کتیبه یونانی باقی مانده است. این کتیبه به معرفی شاپور بزرگ به عنوان شاهنشاه ایران و انیران و فرمانروای سرزمین های وسیع اشاره دارد. مشابه چنین کتیبه ای را در نقش رجب می توان دید.

در سال 280 یعنی در دوران بهرام دوم، یک بخش تازه به این سنگ نگاره افزوده شد. این بخش شامل سنگ نگاره از نیم تنه یک فرد است که دست راست خود را به نشانه احترام به سمت شاهنشاه دراز کرده است. (در این شیوه احترام دست را به صورت یک چنگک می گرفتند که نشانی از چنگال سیمرغ بوده است. سیمرغ در اساطیر به عنوان محافظ ایران شناخته می شد و نماد شاهنشاهی ایران در دوره ساسانی نیز بوده است). اما این فرد کیست؟ در ابتدا تصور می شد یکی از ملازمان شاهنشاه بوده باشد ولی بعدا مشخص شد که ملازم نبوده بلکه موبدان موبد بزرگ ایران یعنی کرتیر است. در زیر این نیم تنه می توان کتیبه را مشاهده کرد که به شدت آسیب دیده است و تنها می توان کلمات کمی از آن را متوجه شد که از جمله آنها نام بردن از اردشیر بابکان است و همین موضوع باعث شده بدانیم کرتیر در دوران شاهنشاه اردشیر یکم نیز مقام والایی داشته است.

سنگ نگاره نرسه و آناهیتا

سنگ نگاره تاج ستانی شاهنشاه نرسه از الهه آناهیتا یکی از زیباتری نقوش برجای مانده در نقش رستم است. نرسه یا نرسی که در متون غربی با نام نارسس شناخته می شود، فرزند شاپور بزرگ یکم و هفتمین شاهنشاه ایران ساسانی بود که بین سال های 293 تا 302 میلادی بر امپراتوری ایران فرمانروایی کرد. در این سنگ نگاره شاهنشاه را مشاهده می کنیم که پیراهنی تا بالای زانو پوشیده، کمربندی با نوار های چین دار به کمر بسته، شلواری چین دارد به پا دارد ، گردنبندی سلطنتی به گردن آویخته، و بالاتر از همه تاجی بزرگ بر سر گذاشته است. تاج شاهنشاه که در این سنگ نگاره می توان بزرگی آن را مشاهده کرد نمونه عالی از تاج شاهنشاهان ساسانی است که همواره تاج هایی بزرگ و با شکوه بر سر می گذاشتند. این تاج ها در پایین مشابه تاج های هخامنشی بودند ولی در بالای خود یک گوی بزرگ داشتند که معمولا از طلا ساخته می شد. هر تاج جزئیات خاصی دارد برای مثال برخی تاج ها دارای تزئینات پر مانند نیز بودند که به بال های شاهین که نمادی از ایزد بهرام (خدای پیروزی) بود اشاره داشتند. موی سر شاهنشاه در دو سمت با پیچ و تابی زیبا آراسته شده، ریش وی نیز پیچ و تاب خورده است.

شاهنشاه نرسه در این نقش دست چپ را بر روی شمشیرش گذاشته و با دست راست خود در حال گرفتن دیهیم شاهی از ایزد آناهیتا است. نکته تعجب بر انگیز این نقش نیز دقیقا همین است چرا که در دیگر نقش های دیهیم ستانی ساسانیان، اهورامزدا به عنوان خدای بزرگ دیهیم و اجازه سلطنت را به ایشان اعطا می کرد و جای تعجب است که در این نقش آناهیتا که ایزدی پایین تر از اهورا مزدا است دیهیم را به شاهنشاه می دهد. ایزد آناهیتا در این نقش تاجی کنگره دار به سر دارد که شبیه تاج های ساسانی است. وی لباسی دو تکه پوشیده که شامل پیراهنی تا میانه بدن و شلواری است که به خصوص در پایین پر چین است. وی همچنین ردایی بر دوش آویخته است. اولین نفر از دو تنی که در پشت سر شاهنشاه هستند، اهورمزد دوم، فرزند نرسه و شاهنشاه بعدی است. ولی کودکی که در میان نرسه و ایزد آناهیتا قرار دارد برای ما ناشناخته است ولی باید یکی از فرزندان شاهنشاه باشد.

سنگ نگاره های پیروزی بهرام دوم و بهرام سوم

در زیر آرامگاه داریوش بزرگ نقشی دوگانه وجود دارد. این سنگ نگاره یکی دیگر از نقوش مرتبط با ساسانیان در نقش رستم است و به شاهنشاه بهرام دوم و فرزندش بهرام سوم تعلق دارد. در سنگ نگاره بالایی می توان شاهنشاه را مشاهده نمود که سوار بر اسب در حال جنگ با دشمنی است که هویت وی برای ما نامشخص است. از آنجا که در دوره بهرام دوم چندین شورش و جنگ با رومیان رخ داد و شاهنشاه در تمامی آنها به پیروزی دست یافت، ما دقیقا نمی دانیم این نقش به افتخار کدام یک از پیروزی ها ایجاد شده است. در این نقش شاهنشاه سوار بر اسب است و با نیزه به سمت دشمن حمله می کند و او را سرنگون کرده است. در نقش می توان تاج شاهنشاهی با گوه بالای آن را به خوبی تشخیص داد. همچنین نقوشی از درباریان در پشت اسب بهرام شاه وجود دارد.

بخش پایینی سنگ نگاره متفاوتی است. در این نگاره دو تن در حال نبرد هستند ولی هنوز به هم نرسیده اند و پیروز میدان مشخص نیست. تا مدتها تصور می شد این نقش نیز به بهرام دوم تعلق دارد ولی هم اکنون مشخص شده چنین نیست و این نقش متعلق به بهرام سوم است. در این نقش بهرام سوم در زمانی که ولیعهد بوده به تصویر کشیده شده است و از این رو تاجی کوچکتر به سر دارد و لباس او نیز به اندازه لباس شاهنشاهان تزئینات ندارد. نقش بالایی 7 متر طول و 3 متر ارتفاع و نقش پایینی 6.70 متر طول و 2.35 متر ارتفاع دارد. متاسفانه این نقش ها در گذر زمان آسیب های زیادی متحمل شده اند و از این رو جزئیات زیادی از آنها دستگیر نمی شود.

سنگ نگاره نبرد شاپور بزرگ دوم

سنگ نگاره نبرد و پیروزی شاپور بزرگ دوم در نقش رستم به دهمین شاهنشاه ساسانی، شاپور کبیر دوم تعلق دارد. شاپور بزرگ دوم در سال 309 میلادی متولد شد و از آنجا که چند روزی پیش از تولد، شاهنشاه هرمزد دوم وفات یافته بود و شاهنشاه آذرنرسه نیز توسط نجبا و اعیان کشته شده بود، شاپور بزرگ از همان بدو تولد شاهنشاه ایران و انیران شد. سلطنت شاپور بزرگ دوم از باشکوه ترین دوره های تاریخ ایران بوده است. ابتدای سلطنت شاهنشاه با یورش ترک ها از شمال شرق و عرب ها از جنوب مرز های شاهنشاهی ایران آغاز شد. شاهنشاه در حالی که 16 سال سن داشت لشکر بیاراست و عرب ها را به سختی در هم شکست و از آنان کشتار وسیعی کرد. سپس رو به شمال شرق نهاد و ترک ها را نیز به شدت شکست داد و آنان را سر جای خودشان نشاند. شاهنشاه بزرگ سپس رو به غرب نهاد و در خاک روم پیشروی فراوان نمود. امپراتوری روم در سال های بعد دست به حمله بزرگی به ایران زد که در نبرد بزرگی که بین ارتش امپراتوری روم به فرماندهی امپراتور ژولیان و ارتش شاهنشاهی ایران به فرماندهی شاهنشاه شاپور بزرگ رخ داد، ایران به پیروزی بزرگی دست یافت و امپراتور ژولیان کشته شد. (برای اطلاع بیشتر از این نبرد به راهنمای سفر به طاق بستان مراجعه کنید).

ما دقیقا نمی دانیم این سنگ نگاره پیروزی که در نقش رستم قرار دارد به کدام یک از پیروزی های شاهنشاه اشاره دارد ولی انتساب آن به شاپور بزرگ ثابت شده است. در این نقش شاپور شاه در حالی که سوار بر اسب است و زره به تن دارد، نیزه ای به دست داشته و به تاخت به سمت دشمن می تازد. اسب و سوار دشمن از ضربت شاهنشاه سرنگون شده اند. نگاره دشمن و سوارش آسیب زیادی دیده است و از این رو جزئیات آن مشخص نیست. در پشت شاهنشاه می توان درفشداری سوار بر اسب را مشاهده کرد که درفش پنج گوی را با دو دست به محکمی گرفته است. درفش پنج گوی معمولا در نبرد ها استفاده می شد. ابعاد این اثر برابر با 7.60 متر طول و 3 متر ارتفاع است. از ویژگی های خاص این نقش، به تصویر کشیدن اسب ها بزرگتر از اندازه واقعی است.

سنگ نگاره بهرام دوم و درباریان

سنگ نگاره بهرام دوم و درباریان در نقش رستم در نزدیکی سنگ نگاره اردشیر بابکان و اهورامزدا قرار دارد. این سنگ نگاره 5 متر طول و 2.5 متر عرض دارد و در آن شاهنشاه بهرام دوم ساسانی به همراه درباریان به تصویر کشیده شده اند. بخش هایی از این بنا به خصوص بخش های سمت چپ آن بسیار سالم باقی مانده است که باعث شده آن را یکی از زیباترین سنگ نگاره های نقش رستم بدانیم. در این نقش، شاهنشاه ایران و انیران را در وسط می بینیم و با توجه به چهره ها می توان دانست یکی از افراد سمت چپ شهبانوی ایران، همسر بهرام شاه است. در نقش همچنین می توان کرتیر (نفر چهارم از چپ) را مشاهده کرد. دیگر افراد حاضر در این سنگ نگاره شامل نرسی (شاهنشاه آینده)، بهرام سوم (ولیعهد) و... را مشاهده کرد. شخص شاهنشاه در میان بقیه در حالی که دست بر قبضه شمشیر نهاده و تاجی بزرگ بر سر دارد به تصویر کشیده شده است.

سنگ نگاره نبرد هرمز دوم دوم

سنگ نگاره نبرد هرمز دوم در نقش رستم درست در زیر آرامگاه اردشیر یکم هخامنشی قرار دارد. در این سنگ نگاره شاهنشاه هرمز دوم را مشاهده می کنیم که سوار بر اسب در حالت تاخ به سمت دشمن است و با نیزه اش توانسته دشمن را از اسب سرنگون کرده به زیر بکشد. در این نگاره چهره شاهنشاه و همچنین تاج وی آسیب دیده است ولی با اندکی جزئیاتی که بر جای مانده می توان دانست نگاره مربوط به هرمز دوم است. از جمله این جزئیات تاج شاهنشاه است که می توان عقابی را بر فراز آن دید که مرواریدی به منقار دارد و با توجه به اینکه چنین تاجی را تنها در سکه های هرمز دوم دیده بودیم پس می توان گفت شاهنشاه منقوش در اینجا هرمز دوم است. در پشت شاهنشاه می توان درفشداری را که درفش پنج گوی را به دست گرفته مشاهده کرد که البته بخش بالایی آن از بین رفته است.

صفحه خالی نقش رستم

یک صفحه تراشیده شده خالی در نقش رستم وجود دارد که 10 متر طول و 5 متر ارتفاع دارد. این صفحه آنقدر خوب و با شکوه تراشیده شده که بدون شک یک شاهنشاه قدرتمند دستور ساخت آن را صادر نموده است. اما چه چیزی قرار بوده در آن نقش شود. با توجه به اینکه سبک تراش این صفحه با سبک تراش صفحه فرهاد تراش در بیستون نزدیک است می توان حدس زد هر دو متعلق به شاهنشاه خسرو پرویز ساسانی باشند. در دوران خسروپرویز جنگ بزرگی با رومیان درگرفت که در آن نزدیک بود رومیان به طور کامل شکست بخورند و کنستانتینوپولیس سقوط کند ولی شیرویه، پسر خسروپرویز، که مادری رومی داشت بر شاهنشاه شورید و با قتل خسروپرویز جنگ نیمه کاره رها شد و شیرویه نیز با رومیان صلح کرد. از آنجا که ایرانیان در این جنگ به پیروزی نهایی بسیار نزدیک شده بودند گویا این صفحه آماده بود تا نقش پیروزی شاهنشاه خسروپرویز بر رومیان را به تصویر بکشد که چنین نشد. مایه بسی تاسف و اندوه است که به واسطه فقر فرهنگی در سال 1821 یکی از مالکان محلی منطقه یک نوشته بی ارزش به خط نستعلیق در صفحه نوشته و گفته قباله حاجی آباد به نام اوست.

کعبه زرتشت

یکی از بنا های شگفت انگیز و اسرار آمیز نقش رستم، کعبه زرتشت است. قدمت این بنا به دوره هخامنشیان بر می گردد و با توجه به ساختار آن به نظر در دوره کوروش بزرگ یا کمبوجیه ساخته شده باشد. اما این بنا چه کارکردی داشته است؟ باستان شناسان بسیاری در صدد پاسخ دادن به این سوال هستند و تاکنون جواب قطعی برای آن یافت نشده است. این بنا در دوره ساسانیان به نام "بن خانک" خوانده می شد که به معنای خانه بنیادین است. همین موضوع باعث می شود این گمان مطرح شود که یک شئ که پایه و اساس سایرین بوده در این بنا نگهداری می شده است. از جمله می توان حدس زد شاید اولین نسخه اوستا در آن قرار داشته است یا شاید آتشی بسیار قدیمی در آن نگهداری می شده است. سبک ساخت بنا سوالات بیشتری را در ذهن متبادر می سازد از جمله آنکه چرا سطح بنا در زیر تراز زمین قرار دارد و باید برای رسیدن به آن با پلکانی به پایین رفت؟ این در حالی است که در سایر بنا های هخامنشی و دیگر اعصار ایران باستان چنین چیزی نمی بینیم.

از سویی بنای کعبه زرتشت در نقش رستم با سایر آتشکده هایی که در دوران هخامنشیان ساخته شده متفاوت است و همین موضوع حدس و گمانی را ایجاد می کند که شاید بنا اصولا آتشکده نبوده باشد و سپس در دوران ساسانیان به آتشکده بدل گشته. اینکه چه چیزی در کعبه زرتشت نگهداری می شده جای بسی تامل دارد و از آنجا که کوه مهر در نظر ایرانیان باستان مقدس به شمار می آمد به طور حتم باید در این بنا یک شئ مقدس و بسیار مهم نگهداری می شده است که متاسفانه در حال حاضر از ماهیت آن بی اطلاعیم ولی هر چه بوده پیوند عمیقی با باور ها و اعتقادات مردم ایران زمین داشته است. بر روی کعبه زرتشت سه  کتیبه سه زبانه قرار دارد که مهمترین آنها متعلق به شاپور بزرگ یکم ساسانی قرار دارد. این کتیبه را می توان بهترین منبع مکتوب از دوران ساسانیان بر شمرد. در این کتیبه شاهنشاه ایران پس از معرفی خود به شرح زندگی اش، شرح کشور شاهنشاهی، شرح جنگ ها و پیروزی ها و... می پردازد. دقت و جامعیت این متن سبب شده به عنوان منبع دست اول تاریخ نگاری مورد استفاده قرار گیرد و در بسیاری از متون و کتاب هایی که درباره دوره ساسانی نوشته شده به متن کتیبه کعبه زرتشت شاپور بزرگ یکم استناد شده است.

اما نام کعبه زرتشت از کجا آمده است؟ در حقیقت این نام قدمتی 700 ساله دارد و اولین بار که اروپاییان این بنا را دیدند و از آنجا که هنوز بخش زیرین آن از خاک بیرون نیامده بود، آن را مشابه کعبه مسلمانان در مکه پنداشتند و از این رو نام کعبه زرتشت را به آن دادند. با این حال همانطور که گفتیم این بنا در دوران ساسانی به نام بن خانک شناخته می شد. کعبه زرتشت درست روبروی آرامگاه داریوش دوم قرار دارد و ارتفاع آن به 14.12 متر می رسد. با بالا رفتن از پله ها می توان جای پاشنه های درب بسیار بزرگی را دید که باعث شده بدانیم این بنا درب بسیار مستحکم و بزرگی داشته است و از همین رو هم می توان حدس زد کعبه زرتشت محل نگهداری یک شئ بسیار با ارزش بوده است. در ساخت بنا از سنگ آهک سفید رنگ استفاده شده است که البته اکنون به رنگ خاکی قهوه ای متمایل به زرد درآمده است. معماری بنا بسیار زیبا بوده و می توان آن را یکی از متناسب ترین بنا ها از نظر معماری در جهان باستان دانست.

ایران / شیراز / نقش رستم

جدیدترین ها

جدیدترین ها

قدیمی ترین ها

بیشتربن محبوبیت

کم ترین محبوبیت

جدیدترین ها

جدیدترین ها

قدیمی ترین ها

بیشتربن محبوبیت

کم ترین محبوبیت

برسی امکانات

دسته بندی ها

طبیعی

کوه

تاریخی

آتشکده

معبد

آرامگاه

<" ">

. . .
<" ">

نسخه آزمایشی