طاق بستان بنایی باشکوه شامل دو طاق سنگی عظیم و یک سنگ نگاره در کرمانشاه است که از مهمترین یادگار های دوران باشکوه شاهنشاهی ایران ساسانی محسوب شده و از سویی یکی از برترین جاذبه های گردشگری کرمانشاه نیز به حساب می آید. طاق بستان شامل سه بخش است که عبارتند از سنگ نگاره دیهیم ستانی اردشیر دوم، طاق کوچک و طاق بزرگ. این سه اثر به ترتیب در دوران شاهنشاهی اردشیر دوم، شاپور سوم و خسرو دوم (خسرو پرویز) ساخته شده اند. طاق بستان یکی از مهمترین آثاری است که می تواند اطلاعات خوبی درباره شاهنشاهی ایرانشهر ساسانی به ما بدهد که از جمله آنها می توان به جنگ ها، نیرو های نظامی، مراسم بزم، مراسم تاجگذاری، اعتقادات و... اشاره کرد. در ادامه به بررسی تفصیلی تمامی بخش های طاق بستان، یادگار شکوه شاهنشاهی ساسانی می پردازیم.

آشنایی با طاق بستان

طاق بستان از جمله مهمترین جاذبه های گردشگری کرمانشاه است که در شمال این شهر واقع گشته. طاق بستان که در زبان کردی به صورت تاق وه سان تلفظ می شود به معنی طاق سنگی است. از میانه شاهنشاهی ساسانیان کم کم مکان ایجاد یادبود ها از پارس به غرب ایران انتقال یافت که نقش های طاق بستان یکی از آنهاست. اولین نقش این ناحیه در دوران اردشیر دوم، یازدهمین شاهنشاه ساسانی ایجاد شد. در سال های بعد شاپور سوم نیز طاقی ساخت که امروزه طاق کوچک نامیده می شود. در این طاق نقش شاپور بزرگ و شاپور سوم تراشیده شده است که در زیر آنها به خط پهلوی به معرفی هر دو شاهنشاه پرداخته شده. طاق دوم که بزرگتر است در دوران خسرو پرویز ایجاد شد که از نظر ابعاد و نقش و نگار بزرگتر از طاق اول است. قرار بود طاق سومی نیز در سمت چپ طاق بزرگ ساخته شود تا شمایلی شبیه به کاخ های ساسانی که سه ورودی داشتند ایجاد شود که متاسفانه با حمله عرب ها همراه شد و این اتفاق نیفتاد.

سنگ نگاره دیهیم ستانی اردشیر دوم

نقش برجسته دیهیم ستانی اردشیر دوم قدیمی ترین بخش طاق بستان است که در دوران شاهنشاهی اردشیر دوم ساسانی (بین 379 تا 383 میلادی) ایجاد شده است. در این سنگ نگاره سه شخص حضور دارند. از سمت راست شروع می کنیم. در سمت راست شمایلی از خداوند اهورامزدا، نقش شده است که در حال اعطای دیهیم شاهی به اردشیر شاه است. در اینجا لازم است توضیحی درباره این نقش داد شود تا بهتر با نقش کردن خداوند در کنار شاهنشاه و از طرفی نقش کردن خداوند در قالب یک انسان آشنا شویم. در ایران باستان، نقش شاهنشاه فرای نقش فرمانروایی کشور بوده است. او در واقع نماینده اهورامزدا بر روی زمین برای پاسدارای از کشور ایران و همچنین جان، مال و عزت مردم بوده است. از این رو شاهنشاه بالاترین مقام سیاسی و معنوی کشور محسوب می گشته است. چنین بوده که دریافت چنین مقامی تنها باید با تاییدات خداوند بوده باشد و همین موضوع سبب شده است تا ما تقریبا در تمامی سنگ نبشته ها و نقش برجسته ها از دوران امپراتوری های سه گانه هخامنشی، اشکانی و ساسانی همواره نام اهورامزدا را در کنار نام شاهنشاهان و مقدم بر آنها مشاهده کنیم. در کتیبه بیستون، داریوش کبیر، شاهنشاه بزرگ ایران، تصریح دارد که این قدرت شاهنشاهی را اهورامزدا به او عطا نموده است. در کتیبه های هخامنشی مشاهده می شود که شاهنشاهان دست راست خود را به نشان احترام به سمت فروهر بالا برده اند که فروهر نشانی از قدرت خداوندی و فره ایزدی شاهنشاهان بوده است.

زمانی که به ایران ساسانی میرسیم اهورامزدا دیگر در قالب فروهر ظاهر نمی شود بلکه اهورامزدا را در قالب یک شخص به تصویر می کشیدند. برای مثال شاهنشاه اردشیر بابکان، سردودمان ساسانیان در سه سنگ نگاره در کنار اهورامزدا به تصویر کشیده شده است که در حال دریافت دیهیم شاهی از خداوند است. این سه سنگ نگاره در فیروزآباد، نقش رجب و نقش رستم قرار گرفته اند. نقش کردن اهورامزدا به صورت یک فرد دلایل متعددی داشته است. اهورامزدا نماینده خرد ورزی و همچنین نماینده روح جنگاوری ایرانیان بوده است. از این روست که اهورامزدا را در قامت پیری دانا و البته در برخی مواقع سوار بر اسبی تنومند به تصویر می کشیده اند تا نشانی از باور ها و اعتقادات مردم باشد. اما دیهیم چیست؟ دیهیم در واقع یک نیم تاج است که در پارسی به آن بند شاهی می گفتند. دیهیم را در پایین تاج بر سر می بستند. بدین صورت که دیهیم روی پیشانی قرار می گرفت و بالای آن تاج بر سر می گذاشتند. دیهیم نشانی از این بود که حکومت و تاج شاهنشاهی از جانب خداوند به شاهنشاه عطا شده است.

برخی باستان شناسان معتقدند شخصی که در سمت راست اردشیر ایستاده شاپور بزرگ است چرا که تاج وی با تاج وی همخوانی دارد. این ادعا بیهوده نیست و برخی معتقدند نقش کردن شاپور بزرگ در کنار اردشیر دوم به واسطه این است که وی تاج و تخت را از شاهنشاه شاپور بزرگ دریافت کرد. این موضوع به آنجا بر می گردد که گفته شده زمانی که شاهپور بزرگ درگذشت، فرزندش خردسال بود و از این رو برادر ناتنی و البته بزرگتر خود یعنی اردشیر را به سلطنت برگزید تا فرزندش به سن مناسب برسد. این موضوع یک اشکال دارد. آن هم اینکه شاهنشاهان ایران هیچگاه خود را وامدار شاهنشاه پیشین نمی دانستند و با وجودی که در سنگ نبشته ها مشاهده می شود که احترام فراوانی برای شاهنشاه پیشین قائل بوده اند اما هیچگاه تاج و تخت خود را مدیون شاهنشاه پیش از خود نمی دانستند و اصولا دیهیم ستانی و انتصاب خود به عنوان شاهنشاه را تنها از جانب اهورمزدا می پنداشتند. لذا با وجودی که شاهنشاه اردشیر دوم در رکاب شاپور بزرگ حاضر بود و همواره فرمانبردار برادر بود اما بعید است تاج و تخت خود را مدیون وی بداند.

در میانه سنگ نگاره اردشیر دوم، یازدهمین شاهنشاه ایران ساسانی را مشاهده می کنیم. اردشیر دوم از شجاع ترین شاهنشاهان ایران به شمار می رفت و البته به واسطه مهرورزی فراوان به اتباع خود با نام اردشیر نیکوکار نیز شناخته می شود. دقیقا و صراحتا نمی توان گفت اردشیر دوم چه نسبتی با شاهنشاه پیشین یعنی شاهنشاه شاپور بزرگ داشته است. ممکن است وی برادر ناتنی شاهنشاه بوده باشد که البته با توجه به ماجرای درگذشت شاهنشاه هرمز دوم و خالی ماندن تخت به گونه ای که تا وقتی شاپور شاه متولد شد تاج را بر تخت مادرش آویخته بودند نمی توان به راحتی قبول کرد شاهنشاه پیشین فرزندی داشته ولی این مشکل برای جانشینی پیش آمده است. محتمل ترین نظر این است که اردشیر دوم یکی از شاهزادگان درجه اول ساسانی بوده است و از این رو در زمان درگذشت شاپور بزرگ که فرزندش هنوز خردسال بود به تخت نشست. در این سنگ نگاره شاهنشاه با لباس آراسته سلطنتی و همینطور تاجی بر سر به نمایش درآمده است. در زیر پای شاهنشاه فردی افتاده است که با توجه به شمایل و تاج او میتوان فهمید او امپراتور روم است. اما امپراتور روم زیر پای شاهنشاه ایران چه می کند؟

نبرد بزرگ

یکی از مهمترین بخش های سنگ نگاره دیهیم ستانی اردشیر دوم در طاق بستان به ماجرای افتادن امپراتور روم زیر پای شاهنشاه ایران مربوط است. اما ماجرا چیست؟ شاهنشاه شاپور بزرگ از جمله شاهنشاهان جنگاور ایران بود. وی در نبرد های متعددی که داشت و در طول دوران طولانی شاهنشاهی خود توانست بر دشمنان بسیاری پیروز شود. اولین آنها اعراب بودند که به مرز های جنوبی امپراتوری ایران حمله کردند. شاپور بزرگ زمانی که سنش به جایی رسید که توانست شمشیر به دست گیرد به جنگ اعراب رفت. وی در یورش بزرگی به شبه جزیره عربستان اعراب را شکست سختی داد و مرز های جنوبی امپراتوری را از آنها پاکسازی نمود. شاهنشاه برای اینکه درس عبرتی به اعراب داده باشد دامنه یورش را وسیع تر کرد و به اعماق عربستان لشکر کشید. در این لشکر کشی کشتار عظیمی از اعراب شد به گونه ای که نوشته اند به فرمان شاهنشاه شیوخ عرب را طول راه ها به دار کشیده بودند. گفته شده شاپور کبیر چنان کشتاری از اعراب کرد که در تاریخ سابقه نداشته است. شاهنشاه همچنین قبایل عرب بسیاری را به صورت کامل به بردگی به ایران آورد تا در معادن بردگی کنند.

شاهنشاه سپس به امپراتوری روم لشکر کشید و توانست مناطق وسیعی را به قلمرو شاهنشاهی ایران اضافه نماید. مناطق شرق امپراتوری نیز از دید شاهنشاه دور نماند و وی با لشکری کشی به این مناطق توانست ترک هایی که در صدد حمله به مرز های شرقی امپراتوری ایران، که در آن زمان در چین امروزی بود، را به شدت شکست داده و سرکوب نماید. در همین دوران ژولیان در روم به قدرت رسید. چندی بود رومیان پیرو مسیحیت شده بودند اما ارتشیان و مردم اصیل روم (پاتریسی ها) از این موضوع ناخشنود بودند. ژولیان نیز به شدت با مسیحیت سر جنگ داشت و زمانی که به امپراتوری رسید دین مسیحیت را ملغی نمود و اعلام کرد تمام مردم امپراتوری باید به دین پیشین برگردند. او همچنین سعی کرد دینی جدید را با ترکیب آموزه های افلاطون با مهرپرستی ایرانی ایجاد کند تا جایگزین مسیحیت شود. این دین جایگزین مسیحیت نشد ولی مسیحیت کنونی کاملا شبیه همان مهرپرستی ایرانی است که با مقداری عقاید افلاطونی مخلوط شده است. با روی برگرداندن ژولیان از مسیحیت، ارتش روم یکپارچه از وی حمایت نمود و همچنین بسیاری از بزرگان روم به پشتیبانی از وی برخواستند. در این زمان روم از شکست های پی در پی از ایران ساسانی تحقیر شده بود و ژولیان میخواست این تحقیر ها را جبران کند.

این بود که ژولیان در ماه مارس (فروردین) سال 363 میلادی با لشکری عظیم به ایران حمله کرد. در این زمان ارمنستان نیز سر به شورش برداشته بود و نیروی بزرگی را برای کمک به ژولیان روانه کرد. اعراب نیز که از ایران زخم خورده بودند و در صدد انتقام بودند با تمام توان به ارتش ژولیان پیوستند. این ارتش عظیم رو به سوی تیسفون نهاد. در این زمان شاهنشاه شاپور بزرگ برای سرکوبی ترک ها که به مرز های شرقی حمله کرده بودند در راه شرق بود که خبر این تهاجم به وی رسید. ژولیان بهترین زمان را برای حمله انتخاب کرده بود. شمار زیادی از زبده ترین نیرو های ارتش شاهنشاهی در رکاب شاهنشاه به سوی شرق می رفتند و در این زمان ژولیان به غرب ایران حمله کرد. اما ژولیان توان لجستیک ارتش شاهنشاهی و همینطور این موضوع که بخش عمده ارتش ایران را سواره نظام تشکیل می دهد نادیده گرفته بود. شاهنشاه به محض شنیدن خبر به غرب برگشت. در این زمان ژولیان توانسته بود چند روستا و قلعه مرزی را غارت کند و از بیراهه ها خود را به نزدیک تیسفون رسانده بود.

با نزدیک شدن به تیسفون، سپهبد مهران که در منابع رومی با نام مرنا از وی یاد شده با اندک نیرو های خود به مقابله با ارتش عظیم ژولیان رفت. او و سربازانش مردانه جنگیدند و با جان خود از تیسفون پاسداری کردند. آنها تا روز ها ارتش عظیم روم و متحدانش را دور از تیسفون نگهداشتند تا اینکه در اوایل تابستان شاهنشاه و ارتش ایران به منطقه رسیدند. در این زمان نیروی عظیمی که حالا تقویت هم شده بود و شامل ارتش روم، ارتش ارمنستان و نیروی ها عرب بود در برابر ارتش شاهنشاهی ایران ایستادند. برتری عددی کاملا با رومیان و متحدانشان بود. در این جنگ ارتش ایران با فیل های جنگی به میدان رفت که از مهمترین یگان های ارتش ایران بودند و با نام پیلان اسوار شناخته می شدند. در کنار ایشان دیگر یگان های ارتش ایران بودند که برترین آنها سه یگان پشتیگبان اسواران، گایان اسواران و در راس همه جاودانان بودند. همه ارتش تحت فرمان شاهنشاه شاپور بزرگ بودند و اردشیر دوم نیز در رکاب شاهنشاه از فرماندهان میدان بود.

نبرد با یورش سهمگین پیلان جنگی ارتش ایران در میانه سپاه آغاز شد. در دو جناح سپاه نیز اسواران به تاخت به سوی دشمن یورش بردند. جنگی مهیب درگرفت به گونه ای که در میدانی وسیع صد ها هزار نفر در مقابل هم قرار گرفته بودند و گرد و خاک جنگ سر به آسمان کشیده بود. پس از نبردی طولانی و با رشادت های نیرو های ارتش شاهنشاهی، پیروزی ازآن ایران بود. پیروزی ایرانیان در این نبرد چشمگیر بود و چنان کشتاری از رومیان و متحدانشان شد که گویی فلک تیغ دارد به مشت. جاودانان در رکاب شاهنشاه چنان به رومیان یورش می بردند که سربازان رومی، ارمنی و عرب همچون برگ خزان بر زمین می ریختند. حتی ژولیان، امپراتور روم نیز با نیزه ای که به پهلوی او خورد در میانه میدان کشته شد. با کشته شدن امپراتور روم و حملات سهمگین اسواران ایرانی شیرازه سپاه روم و متحدانش از هم درید. دشت وسیع پر شده بود از سربازانی که برای نجات جانشان از مقابل اسواران ایرانی می گریختند. سواران ایران با تعقیب دشمن سراسر دشت را با جنازه دشمنان فرش می کردند. فردوسی بزرگ بهتر از هر کسی شرح این نبرد را بیان کرده است:

سپه را چو روی اندر آمد به روی           بی آرام شد مردم کینه جوی

سپه را به یک روی بر کوه بود               دگر آب زانسو که انبوه بود

بدین گونه تا گشت خورشید زرد            ز هر سو همی خاست گرد نبرد

بکشتند چندانک روی زمین                 شد از جوشن کشتگان آهنین

چو از قلب، شاپور لشکر براند                چپ و راستش همه ویژگان را بخواند

چو با مهتران گرم کرد اسپ شاه            زمین گشت جنبان و پیچان سپاه

سوی لشکر رومیان حمله برد                بزرگش یکی بود با مرد خرد

بدانست یانس که پایاب شاه،                ندارد، گریزان بشد با سپاه

پس اندر همی تاخت شاپور گرد             به گرد از هوا روشنایی ببرد

به هر جایگه یکی توده کرد                  گیاها به مغز سر آلوده کرد

ازآن لشکر روم چندان بکشت               که یک دشت سر بود بی پای و پشت

به هامون سپاه و چلیپا نماند                 به دژ ها صلیب و سکوبا نماند

در این نبرد شاهنشاه شاپور بزرگ با اینکه سنش بالا بود همچون همیشه پیشاپیش سپاهیان به قلب دشمن زد و با رشادت جنگید. در این نبرد نقش اردشیر دوم نیز بسیار پر رنگ بود و توانست با ضربات سختی که به دشمن وارد کرد در این پیروزی نقش زیادی داشت. پس از این نبرد پیمان صلحی برقرار شد و سرزمین های بیشتری به شاهنشاهی بزرگ ایران ضمیمه شد. ماجرای افتادن امپراتور روم زیر پای شاهنشاه ایران چنین بود. در سمت چپ اردشیر دوم فردی ایستاده که گمان می شد زرتشت باشد ولی هم اکنون مشخص شده است او میترا یا همان مهر، ایزد خورشید است. او برسمی به دست دارد که شاخه ای از درخت انار، گز یا وهوم بوده است که دور آن را با بندی از الیاف خرما می بافته اند. در مراسم برسمن که معمولا برای جشن تاجگذاری برگذار می شده است برسم را در آب زور می گذاردند و دعا هایی برای باروری زمین و فزونی یافتن نعمات خداوند خوانده می شد.

طاق کوچک

طاق کوچک بخش میانی طاق بستان است. این طاق تقریبا در یک بازه زمانی با سنگ نگاره دیهیم ستانی اردشیر دوم ساخته شده است و برخی افراد آن را به دوران شاپور بزرگ و برخی به دوران شاپور سوم نسبت می دهند. این طاق 5 متر و 80 سانت عرض و 5 متر و 30 سانت ارتفاع دارد. در سنگ نگاره ای که بر بالای طاق کوچک نقش بسته شاهنشاه شاپور بزرگ و شاپور سوم را در کنار یکدیگر مشاهده می کنیم. هر دو شاهنشاه با لباس آراسته سلطنتی دیده می شوند و دیهیم و تاج شاهنشاهی بر سر دارند. در کنار این دو سنگ نگاره، دو سنگ نبشته وجود دارد که یکی به معرفی شاپور بزرگ و دیگری به معرفی شاپور سوم اختصاص دارد. این کتیبه ها به شرح زیر هستند:

کتیبه شاپور بزرگ:

این پیکره ای است از بغ مزداپرست، خدایگان شاپور، شاهنشاه ایران و انیران که چهر از یزدان دارد. فرزند بغ مزداپرست، خدایگان هرمز، شاهنشاه ایران و انیران که چهر از یزدان دارد، نوه خدایگان نرسه شاه شاهان

کتیبه شاپور سوم:

این پیکره ای است از بغ مزداپرست، خدایگان شاپور، شاهنشاه ایران و انیران که چهر از یزدان دارد، فرزند بغ مزداپرست خدایگان شاپور، شاهنشاه ایران و انیران که چهر از یزدان دارد، نوه خدایگان هرمز شاه شاهان

نوع معرفی شاهنشاهان در این کتیبه های طاق بستان اطلاعات زیادی را از اعتقادات ساسانیان به ما منتقل می کند. اولین چیزی که در این کتیبه ها خودنمایی می کند واژه "شاهنشاه ایران و انیران" است. این لقب از ابتدای دوره ایران ساسانی ایجاد شد. دلیل استفاده از این لقب به قلمرو شاهنشاهی مربوط می شود. ایران ساسانی بسیار پهناور بوده است و از آنسوی کوه های هیمالیا در چین یعنی جایی که امروزه استان سین کیانگ چین قرار دارد را تا سواحل مدیترانه شامل می شده است و از شمال به روسیه و از جنوب به یمن می رسیده است. واژه ایران به دو مفهوم در این لقب استفاده شده است. یکی مفهوم سرزمین ایران را دارد که تقریبا همین قلمرو امروزی ایران را شامل می شود. در واقع ایران قلب شاهنشاهی محسوب می شده و جایی بوده که ریشه ساسانیان در آن قرار داشته است. از این رو از ارزش و اهمیت بسیار بالایی برخوردار بوده است. سایر مناطق که جزئی از شاهنشاهی بودند ولی جزء سرزمین اصلی ایران نبودند را با نام "انیران" می شناختند. برای مثال قلمرو شاهنشاهی در روسیه یا در یمن جزئی از انیران بوده است.

انیران کم کم معنی قوم و نژادی نیز پیدا کرد. بدین صورت که مردم آریایی را ایرانی و مردم غیر آرایایی که از اتباع کشور شاهنشاهی بودند را انیرانی می خواندند. برای مثال ترک هایی که در شرق امپراتوری زندگی می کردند یا عرب هایی که در مرز های ایرانشهر در عربستان کنونی زندگی می کردند را انیرانی می خواندند. حتی رومیانی که در مرز های غربی که در ترکیه امروزی قرار داشت را با وجودی که آریایی بودند، انیرانی می خواندند. ایرانیان همواره مردم ممتاز امپراتوری شناخته می شدند و به سایر مردم سروری و برتری داشتند. اغلب تنها ایرانیان به وزارت، صدارت، فرماندهی و دیگر مشاغل مهم گماشته می شدند. ایرانیان همچین در ارتش شاهنشاهی، بدنه اصلی ارتش یعنی سواره نظام سنگین اسلحه را تشکیل می دادند و انیرانیان را در زمره نیرو های سیاهی لشکر یا به عنوان خدمه به کار می گرفتند. با این حال در تواریخ نوشته اند انیرانیان نیز همچون ایرانیان در پناه شاهنشاه بودند و اتباع کشور شاهنشاهی محسوب می شدند. هیچ خارجی اجازه تعرض به ایشان را نداشت و از طرفی در مالیات نیز هم سنگ ایرانیان بودند.

در دیگر بخش این کتیبه به جمله "چهر از یزدان دارد" برخورد می کنیم. این جمله همان مقام معنوی شاهنشاه را یادآور می شود. برخی از پژوهشگران گفته اند این جمله یعنی شاهنشاهان ایران خود را از نسل خدایان می دانسته اند که جای بحث و گفتگو دارد. کلمه "چهر" در متون مختلف پارسی از اوستا گرفته تا زند و پازند و نوشته های مانی و... با معانی همچون: نژاد، ریشه، ذات، چهره، نسل، اصل و نسب و... به کار رفته است. تحلیل همین یک جمله به مقاله ای طولانی نیاز خواهد داشت که از حوصله معرفی طاق بستان خارج است و بنابراین به توضیح مختصری کفایت می شود. ساسان. این کلمه ای است که در تاریخ ایران جاودان شده است اما ساسان چیست یا کیست؟ ساسان نام یک ایزد در پارس بوده است که اطلاعات زیادی از او بر جای نمانده است. نام ساسان به عنوان نام شخص نیز استفاده می شده است. بسیار گفته شده که اردشیر اول ساسانی پسر بابک بود و ایشان از نژاد ساسان بوده اند.

تاریخ پژوهان و باستان شناسان تحقیقات گسترده ای درباره ارتباط ساسان و خاندان ساسانی انجام داده اند و تاکنون هیچ یافته مستحکمی پیدا نشده که نشان دهد ساسان شخصی از اجداد ساسانیان بوده باشد و از طرفی ساسانیان هیچ کدام نام ساسان را برای خود انتخاب نکردند در حالی که اگر ساسان نام یکی از اجداد آنها بوده باشد باید قطعا شاهان یا شاهزادگانی با نام ساسان در این خاندان وجود میداشت که ندارد. برای مثال در دوران شاهنشاهی هخامنشیان ما تعداد زیادی شاهزاده هخامنشی داریم که نام هخامنش دارند و فرمانداران و ساتراپ هایی با این نام نیز بسیارند و از طرفی شاهنشاهان هخامنشی نیز در شجره نامه ای رسیدن خود به هخامنش را شرح داده اند که هیچ کدام در مورد ساسانیان وارد نیست. همین موضوع بسیاری از پژوهشگران را به این سمت سوق داده که گمان کنند ساسان نام یک ایزد بوده است که ساسانیان خود را از نژاد وی به شمار می آوردند و از این رو نام خانوادگی ساسانی را برای خود برگزیده اند. همچنین می توان این احتمال را به گونه دیگری شرح داد. در کتیبه کعبه زرتشت از ساسان خدای نام برده شده که البته خدای به معنی سرور است. بنا به برخی نوشته ها از جمله از کارنامه اردشیر بابکان می توانیم اینگونه نتیجه بگیریم که شاید ساسان نام جد بزرگ ساسانیان بوده باشد و ساسانیان پس از به سلطنت رسیدن او را به مقام ایزدی رسانده باشند.

پس می توان با اطمینان نسبی گفت زمانی که برای نمونه شاهنشاهانی همچون شاپور بزرگ ساسانی در کتیبه طاق بستان، خود را دارای چهر از یزدان می نامند و یا بر سکه هایشان نیز این لقب را درج می کنند معنایش این است که خود را به ایزد ساسان نسبت می دهند. پس شاید بتوان گفت جمله کامل چهر از یزدان دارد به این شکل باشد که "که چهر از ایزد ساسان دارد" به این معنی که از نژاد ایزد ساسان است. بعد از شاهنشاه شاپور بزرگ دیگر کسی از شاهنشاهان ساسانی این لقب را روی سکه ها درج نکرد اما همچنان تا آخرین روز های ساسانیان نیز این لقب در کتاب ها و نوشته ها درج می شد که حتی تا دوران هرج و مرج سال های آخر ایشان نیز ادامه داشته است به گونه ای که به صورت منحصر به فردی در سکه شهبانو پوران، شاهنشاه ایران می توان لقب "از تخمه یزدان" را دید که همان معنی چهر از یزدان را می دهد. یا در کتابی یونانی از قرن ششم میلادی به نام منندز لقب چهر از یزدان برای شاهنشاه خسرو انوشیروان ذکر شده است. پس از درگذشت شاپور بزرگ که موبدان قدرت گرفتند توانستند شاهنشاه را متقاعد کنند تا از این لقب بر سکه ها استفاده نکند و به این صورت مقام معنوی خود را بالاتر ببرند. از این رو لقب چهر از یزدان از سکه ها حذف شد ولی همچنان در نوشته های دیگر باقی ماند.

همچنین در این متن کلمه "بغ" را مشاهده می کنیم. بغ به معنای خداوند و ایزد به کار رفته است و می توان گفت برای شاهنشاهان ساسانی مقامی نیمه الهی قائل بوده اند. این موضوع ریشه در فرهنگ های تمام خاورمیانه و حتی اروپا داشته و منحصر به ایران و ساسانیان نیست. ریشه این موضوع به مصر باستان و یا شاید تمدن های اولیه ایران باستان برگردد. این مفهوم سپس گسترش یافت ولی هخامنشیان از آن پرهیز کردند با این حال در اشکانیان اندکی نمود یافت ولی در ساسانیان به اوج رسید. برخی امپراتوران روم باستان نیز به مقام نیمه خدایی و حتی خدایی رسیدند که نمونه آن اکتاویوس سزار آگوستوس است که پس از مرگ از سوی سنای روم به عنوان یک خدا تقدیس شد. هیچگاه ساسانیان ادعای خدایی نکردند و دلیل وجود کلمه مزداپرست در پشت بغ نیز همین است که تنها شاهنشاهان دارای مقامی نیمه خدایی بودند. (کلماتی همچون خدایگان و خداوندگار در کتیبه ها ربطی به ادعای خداوندی نداشته و لقبی احترام آمیز و به معنای سرور و فرمانروا است که در عربی به آن اعلیحضرت اطلاق می شود).

طاق بزرگ

طاق بزرگ در سمت چپ طاق کوچک در طاق بستان قرار دارد. این طاق که در دوارن خسرو پرویز ساخته شده است بزرگتر و باشکوه تر از طاق کوچک است. در ساخت این ایوان از سبک معماری خاصی استفاده شده است که باعث شده طاق بزرگ شبیه به بخشی از یک کاخ شود. بر فراز این طاق می توان کنگره هایی را مشاهده نمود که به سبک کنگره های تخت جمشید ساخته شده اند و شبیه به آنها در ایوان خسرو تیسفون نیز استفاده شده بود. در میان این ستون ها یک هلال ماه وجود دارد که در واقع مظهری از آناهیتا، ایزد آب در ایران باستان است و بر تاج بسیاری از شاهنشاهان ساسانی نیز نقش بسته است. در دو سوی طاق دو فرشته پیروزی قرار دارند که همین موضوع باعث می شود گمان کنیم این طاق به مناسبت یک پیروزی بزرگ ساخته شده است. زندگی شاهنشاه خسرو پرویز پر است از پیروزی های بزرگ و لقب شاهنشاه یعنی پرویز نیز ریشه در پیروزی دارد. اما اینکه این بخش از طاق بستان به مناسبت کدام پیروزی است جای تامل دارد. به نظر می رسد این طاق به مناسبت پیروزی بر بهرام چوبین ساخته شده باشد چرا که در میان طاق می توان نقش تاجگذاری را مشاهده کرد که یعنی این ایوان در اوایل شاهنشاهی خسرو پرویز ساخته شده است. در دو پایه طاق بزرگ طاق بستان می توان نشان درخت زندگی را مشاهده کرد که نمادی از باروری و فراوانی بوده است.

سراسر دیوار طاق بزرگ پوشیده از نقش و نگار است اما دو نقش بزرگ و اصلی بیش از سایر نقش ها جلب توجه می کنند. در طبقه بالای این ایوان می توان سنگ نگاره تاجگذاری خسرو پرویز، شاهنشاه ایران، را مشاهده کرد. در این سنگ نگاره شاهنشاه در میان دو فرد ایستاده است. در این تصویر امپراتور بزرگ ایران با لباس آراسته سلطنتی نقش شده است. شاهنشاه دست چپ خود را بر قبضه شمشیر نهاده و با دست راست خود دیهیم شاهی را از اهورامزدا دریافت می کند. لباس شاهنشاه آراسته بوده و با جواهرات تزئین شده است. بر روی لباس می توان دانه های درشت مروارید را مشاهده کرد که گویی به صورتی بارانی بر لباس باریده است و در واقع نه تنها برای زیبایی بلکه به عنوان نمادی از قداست آب (همچون قطرات باران) و تقدیس ایزد آناهیتا استفاده شده اند. همچنین شاهنشاه کمربندی بر کمر بسته که با جواهرات بسیار تزیئن شده است.

تاج شاهنشاه در این سنگ نگاره به خوبی مشخص است. شاهنشاه خسرو پرویز در طول سلطنت خود از سه تاج مختلف استفاده می کرده است که هر سه از باشکوه ترین تاج هایی بودند که تاکنون برای یک فرمانروا ساخته شده است. تاجی که در این نقش بر سر شاهنشاه است گویا نخستین تاج است. این تاج همچون تاج دیگر شاهنشاهان ساسانی کنگره دار است که نشانی از استحکام قدرت شاهنشاهی است. بر بالای تاج دو بال شاهین که نشان ایزد بهرام و نشانی از پیروزی است نقش شده. در میانه تاج یک هلال ماه قرار دارد که نشان دهنده ایزد آناهیتا، ایزد آب در ایران باستان است. در میان این هلال ماه همچون دیگر تاج های ساسانی یک گوی قرار گرفته است. گوی موجود در تاج های ساسانی به شاهنشاهی جهانی ایران اشاره دارند و در واقع این گوی ها نشانی از کره زمین محسوب می شوند که ایران بر آن چیره است. (موضوع گرد بودن کره زمین برای نخستین بار در دوران شاهنشاهی شاپور بزرگ یکم توسط مانی مطرح شد که هر چند ابتدا مورد پذیرش قرار نگرفت اما کم کم مقبول افتاد. این موضوع در کتیبه شاپور بزرگ اول بر کعبه زرتشت در نقش رستم تصریح شده است)

این موضوع به ابرقدرتی مطلق شاهنشاهی ایران ساسانی اشاره دارد به گونه ای که با به تخت نشستن ساسانیان وضعیت دو قطبی جهان که شامل دو امپراتوری ایران و روم می شد به هم خورد و شاهنشاهی ایران به سرعت شروع به افزایش قدرت خود کرد. قدرت اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و البته قدرت نظامی ایران چنان افزایش یافت که امپراتوری روم عملا دیگر توانایی برابری با ایران را نداشت و جهان به یک جهان تک ابر قدرتی گام نهاد که تنها ابرقدرت آن شاهنشاهی ایران ساسانی بود. از مهمترین مواردی که باعث این وضعیت شدند در قرن سوم و چهارم و سپس قرن ششم میلادی رخ داد. در این دوران نه تنها قدرت ایران از هر نظر افزایش چشمگیری یافت بلکه با لشکر کشی های بی مهابای رومیان به ایران عملا ارتش روم به مرز فروپاشی رسید. در قرن سوم چندین امپراتور روم از جمله گوردیانوس سوم، فیلیپ عرب و البته والریان در جنگ هایی که با شاهنشاه شاپور بزرگ یکم داشتند یا کشته شدند یا به اسارت گرفته شدند و هر بار ارتش روم با ده ها هزار کشته و هزاران اسیر از مقابل ایرانیان فرار می کرد. دلیل این لشکر کشی ها عوامل متعددی بود. مثلا گوردیانوس سوم قصد داشت برای جشن هزارمین سال بنای شهر رم به ایران لشکری کشی کرده و شاهنشاه ایران را به اسارت به رم ببرد. نتیجه آنکه بعد از جنگ سر گوردیانوس را بر نیزه زدند و در تیسفون می گرداندند. همین زمان در خیابان های تیسفون از خیل اسیران رومی جای سوزن انداختن نبود.

از موضوع اصلی دور نشویم. در سمت راست شاهنشاه خسرو پرویز می توان اهورامزدا را مشاهده کرد که در حال اعطای دیهیم شاهی به فرمانروای بزرگ ایران است. در سمت چپ یعنی در سمت راست شاهنشاه نیز ایزد آناهیتا، ایزد آب قرار دارد. در بخش پایین طاق بزرگ در طاق بستان، یک سوار زره پوش نقش شده است. اینکه این سوارکار کیست مشخص نیست. برخی می گویند این تندیسی از خود شاهنشاه خسرو پرویز سوار بر شبدیز است. ولی برخی معتقدند سنگ نگاره به یاد پیروزی های متعدد ایران بر روم در جنگ 27 ساله نقش شده است چرا که در آن جنگ سواران سنگین اسلحه ایرانی نقش مهمی در پیروزی ها داشتند. به هر روی با استناد به زره و خود این سوار می توان گفت او در لباس پشتیگبانان است. پشتیگبانان اسوار بخشی از سواره نظام سنگین اسلحه نخبه ساسانی بودند که نقش مهمی در نبرد ها داشتند. این سواران غرق در زره بودند و با اسب هایی که آنها نیز زره پوش بودند (در این نقش نیز اسب زره پوش است) به قلب دشمن یورش می بردند. پشتیگبانان در کنار گایان اسواران و البته جاودانان وظیفه شکافتن خطوط دشمن را بر عهده داشتند. ایشان زره هایی بسیار محکم می پوشیدند که شمشیر و تیر بر آنها کارگر نبود و از این رو باعث ایجاد هراس در دل دشمن می شدند. اولین اسلحه این سواران یک نیزه بلند بود که در نقش مشاهده می شود. سلاح دیگر گرز یا شمشیر بود که پس از شکستن نیزه در خط اول بیرون کشیده می شد.

در دو سوی دیواره طاق بزرگ طاق بستان دو نقش شکار وجود دارد. این نقش ها باعث شده پژوهشگران فکر کنند این ایوان ها در نزدیکی شکارگاهی قرار داشته اند. همچنین وجود کاخی در این نزدیکی باعث شده احتمال وجود شکارگاه سلطنتی در این منطقه تقویت شود. در دیوار سمت راست صحنه شکار گوزن به تصویر کشیده شده است. در این صحنه میبینیم بخشی با حصار ها احاطه شده است و شکارچیان گوزن ها را به سوی این حصار تعقیب می کنند. گوزن ها نیز با ورود به این حصار ها در تیررس شاهنشاه قرار می گیرند و بعضا شکار می شوند. در این نقش می توان زنانی را مشاهده نمود که سایبانی بر سر شاهنشاه بر افراشته اند. در کنار ایشان نیز زنانی به نواختن ساز و رامشگری مشغول هستند. همچنین در این نقش می توان شترانی را دید که وظیفه جابجایی گوزن های شکار شده را داشتند.

در دیواره سمت چپ نقش بزرگ و پر جزئیات مشاهده می شود که شکار گراز توسط شاهنشاه را به تصویر کشیده است. در این نقش شکار در یک نیزار و برکه حجاری شده است به گونه ای که شاهنشاه را سوار بر قایق و در حالی که کمان در دست دارد نشان می دهد. در این قایق شاهنشاه با قدی بلند به تصویر کشیده شده و در حالی که دایره ای نورانی چهره او را احاطه کرده است از بقیه متمایز می گردد. در گوشه تصویر می توان فیل هایی را دید که برای رم دادن گراز ها به محدوده شکارگاه به کار می رفتند و پس از شکار نیز وظیفه بردن شکار ها را بر عهده داشتند. در نزدیک ایشان بانوانی هستند که مشغول دست زدن و خوشحالی هستند. در یکی از قایق ها افراد در حال چنگ نوازی هستند. در بخش دیگر این سنگ نگاره باز شاهنشاه دیده می شود که کمان را به حالت معمول گرفته که معنای آن اتمام شکار است.

آسیب ها و مشکلات طاق بستان

در دیواره چپ طاق بزرگ طاق بستان نقشی عجیب دیده می شود که مشخصا با نقش های اصلی تفاوت دارد. این نقش که یک فرد را بر تخت نشان می دهد که عده ای دور و بر او هستند و در قابی که این نقش درآمد جملاتی به عربی نوشته شده تا گواهی بر بی اصالتی این نقش باشد. در این نقش محمد علی میرزا فرزند فتحعلی قاجاری، را نقش کرده اند. این نقش مایه بسی حزن و اندوه است که موجوداتی چنین دون پایه توانسته اند نقش خود را در کنار نقش شاهنشاه بزرگ ساسانی حک کنند. این نقش چنان زشت و بی اصالت است که حتی ناصرالدین قاجاری که از این نقش بازدید کرده نیز آن را زشت و بی هویت می داند که متن آن در سفرنامه ای آمده که برای جلوگیری مکدر شدن متن از بیان آن خودداری شده است.

زمانی که عرب ها به ایران حمله کردند فرش هایی با ارزش در کف این طاق ها پهن بوده که به غارت رفته است. در دوران های بعد نیز به دلیل عدم رسیدگی به بنا آسیب هایی به آن وارد گشته است. همچنین به واسطه فقر فرهنگی مردم، یادگاری هایی بر روی بخش هایی از سنگ نگاره ها نوشته شده است که متاسفانه ترمیم نیز نشده. همچنین بخش هایی از این طاق به واسطه زمین لرزه ها و لغزش های زمین دچار ترک شده که باعث نفوذ آب در این مجموعه شده است. با این حال طاق بستان همچنان استوار ایستاده تا نمادی باشکوه و ماندگار باشد از شکوه شاهنشاهی ایران ساسانی.

جدیدترین ها

جدیدترین ها

قدیمی ترین ها

بیشتربن محبوبیت

کم ترین محبوبیت

جدیدترین ها

جدیدترین ها

قدیمی ترین ها

بیشتربن محبوبیت

کم ترین محبوبیت

برسی امکانات

دسته بندی ها

تاریخی

تاق

" "

<" ">

. . .
<" ">

نسخه آزمایشی